امیرسام پسرگل مامان و بابا
وقتی تو رو دارم یعنی آرامش دارم.........باهمه ی شیطونیات دوست دارم
تاريخ : يکشنبه 27 مرداد 1392 | نویسنده : نگار
بازدید : مرتبه

  



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | نویسنده : نگار
بازدید : 207 مرتبه

ببخشید مامانی با وضعیت جدیدش (بارداری) و با سرکار و با وجود توپسر خوشگلم حتی اگه وقت داشته باشه دیگه خیلی حال و حوصلشو نداره بیاد تو وبلاگت

ایشاله جبران میکنم........بیشتر از همیشه دوست دارم عشقم

چند تا از عکس های تولد امسال ٢٢ شهریور ٩٢ :

البته نمیشه عکسارو کامل گذاشت.........مامانی ٣ ماهه بارداره و نتونستم مثل هر سال برات سنگ تموم بزارم ولی بازم راضیم

کادوی تولدم واسه عشقمون تبلت خریدیم که البته خیلی باهاش بازی نمیکنه برعکس بچه های دیگه خیلی با بازی های رایانه ای و مبایل و تب لت و....سرو کاری نداره...........البته بهتر

مهونی خانوادگی بود و مهمون غریبه نبود.........کیک به اصرار خود امیرسام این بود و ما هم خواستیم به نظر عشقم احترام بزاریم.........غذا امسال اماده از بیرون گرفتیم تا مامان سرش خلوت تر باشه ......امیرسام قبل اومدن مهمونا نقاشی میکشه و تو عکسا هم معلومه صدبار جوراب و کفششو پاش کردم و باز دراورد و اخرش نزا شت پایش بمونن

اینم چند تا عکس از تیرازه:

 

متفرقه:



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 13 بهمن 1392 | نویسنده : نگار
بازدید : 128 مرتبه
  • تاسكي .................تاكسي
  • پارچينگ.............پاركينگ
  • شماره آتش نشاني ...............1-2-5.................125..............كي يادت داده هدي جون
  • انقدر پسرم مودبه همش ميگه مرسي....بفرماييد....دستتون درد نكنه و.....
  • بيمارستان...............بيلستان
  • وقتي زياد بازي ميكنه دراز ميكشه ميگه خيلي خوابم مياد اخه من خستم
  • بيسكوئيت...............بيسوئيت
  • تا يكمي دعواش ميكنم يا چيزي كه ميخاد بهش نميدم  ميگه مامان منو همش اذيت ميكنه منو عصباني ميكنه
  • تا ميخنيديم و ان خوشش نياد ميگه خنده نداره .............ادم باش
  • باباجون لباس بوپوش اخه بارون مياد سرما ميخوريا بايد بري اقاي دكتر آمپول بزني
  • داشت با باباجون ميرفتن نون بخرن:

تا رفتن در زد:

يادم رفت بوست كنم

دوباره رفتن و در زد:

يادم رفت بغلت كنم

باباجون توهم بوسش كن

دوباره در زد:

ماماني نترسيا من ميرم سركار زود ميام

  • باباجونو دوست ندارم چون گردنش جوش داره
  • دستم درد ميكنه فكر كنم چون استخوان داره
  • عمو شهرام بزرگه بابايي كوچيك چون باباجون سبيل نداره
  • داره اهنگ گوش ميده تو ماشين بابايي صحبت ميكنه .........اميرسام ميگه بابايي صبركن ببينم چي ميخونه اخه ميخام ياد بگيرم!!!!!!!!
  • تا باباجون مياد خونه ميگه خوش اومدي بيا بيشين اينجا
  • شمغ..............شلغم
  • اومده به بابايي ميگه مثلا الكي من بابايي ام تو اميرسامي .........اميرسام (شروع كرده به جاي بابايي هي ميگه اينو بخور اينجوري بشين و......) فسقلي همچين رفته بود تو حس و جدي حرف ميزد كه نگو
  • صبح ها اميرسام:

وقتس بابايي داره ماساژش ميده و با ناز ونوز بيدارش ميكنه ميگه باباجون اذيت نكن نمي دوني اخه خوابم مياد!

  • رفتيم مهموني اميرسام مريض بود ميگم ترشي نميخوريا ميگه

نميخام بخورم كاسش رو بده ميخام در موردش صحبت كنم ؟! بعدش ميگه اخه ترشي توش فلفل داره اگه بخوريد دهنتون ميسوزه

  • هر روز ميرسيم خونه ميگه ماماني بريم دكتربا چاقو ني ني رو از تو شكمت در بياره اخه اگه بمونه ان توخفه ميشه ها!!!!!!!!!!!
  • تا دراز ميكشه ميگم ماماني خوابت مياد ..............نخير فقط دارم استراحت ميكنم

 

 میگه مامان جون نی نی رو بده من برمش پیش مهد معصومه جون که واسه دخترای نی نی هست که بهش شیر بدن...هر کیم اذیتش کرد کتکش میزنم تا بمیره............چه داداش غیرتی و با معرفتی به به

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 12 آذر 1392 | نویسنده : نگار
بازدید : 173 مرتبه

فداي تو پسر خوشگل و خوش تيپ بشه مامان الهيييييييييييييييييييييييييييييييييي



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | نویسنده : نگار
بازدید : 215 مرتبه

چند وقت پیش یکی از دوستام بهم خبر داد که عکس امیرسام تو سایت  مهد هست دیدم میشه ذخیره کردم گفتم نگه دارم یادگاری...البته یکیش واسه وقتیه که خیلی کوچیکتر بودی  ولی این کلاس سفالگریشون  جدید تره



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | نویسنده : نگار
بازدید : 154 مرتبه

خيلي خوشش اومده بشينه و عكساي كتابا رو با قيچي در بياره كه البته چون خيلي خوب نميتونه ميفته گردن مامان جونيييييييييييييييي

رفته بوديم خونه مامان فريده جون رفتن تو اتاق صدايي نميومد ديدم نشسته رو صندلي و مامان فريده داره مثل دخترا موهاشو درست ميكنه البته وقتي موهاش بلند بود..........خيلي تعجب كردم چون اصلا از اين كار خوشش نمياد!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

تلويزيون ديدن اميرسام ديدن داره 

برداشته پارچه انداخته رو سرش ميگه من عروسم

اخه اتوبوس به ان كوچيكي نشسستن داره

نقاشي كشيدن عشق اميرسامه حالا تو هر شرايطي و با امكاناتي بعضي وقتا تو ماشين يه كارت ميگيره با يه خودكار و همه جاشو ميكشه...چه لذتيم مي بره فسقليه من

اينم ژله خوردن پسر من..........از بچه ها ياد گرفت و با دست ...انگار تو عمرش ژله نديده و نخورده؟!

ميگم عشق نقاشيه خيلي وقتا با نقاشي خوابش مي بره

اينم محمد رضاي خاله ندا جون

واين محمد رضاي عمه زهرا جون(به نقل خود اميرسام )

اينم پسر خوشگلم كه رفته وسايل شناي مامان فريده رو از تو كشو برداشته و ..ولي اينجا عينكو در اورده

چقدر بامزه شده بود و خنديديم

اينم گيتار زدن پسرم..........ماماني كه نتونست ادامه بده شايد تو تونستي

دوست دارم هوارتا



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 12 آبان 1392 | نویسنده : نگار
بازدید : 157 مرتبه

اميرسام عشق كرد .......مسافرت با قطار .....گردش با اتوبوس...........خلاصه يه سفر پر از خاطره هاي خوب واسه پسر گلم

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 12 آبان 1392 | نویسنده : نگار
بازدید : 209 مرتبه

فقط واسه اينكه اميرسام بتونه با وسايل باغبونيش خاك بازي كنه رفتيم اين پارك وگرنه هيچي نداشت و خوشمون نيومد



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 24 صفحه بعد