امیرسام پسرگل مامان و بابا

وقتی تو رو دارم یعنی آرامش دارم.........باهمه ی شیطونیات دوست دارم

عاشقتم نفس مامانی

عکس های جدید -اسفند 92

ببخشید مامانی با وضعیت جدیدش (بارداری) و با سرکار و با وجود توپسر خوشگلم حتی اگه وقت داشته باشه دیگه خیلی حال و حوصلشو نداره بیاد تو وبلاگت ایشاله جبران میکنم........بیشتر از همیشه دوست دارم عشقم چند تا از عکس های تولد امسال ٢٢ شهریور ٩٢ : البته نمیشه عکسارو کامل گذاشت.........مامانی ٣ ماهه بارداره و نتونستم مثل هر سال برات سنگ تموم بزارم ولی بازم راضیم کادوی تولدم واسه عشقمون تبلت خریدیم که البته خیلی باهاش بازی نمیکنه برعکس بچه های دیگه خیلی با بازی های رایانه ای و مبایل و تب لت و....سرو کاری نداره...........البته بهتر مهونی خانوادگی بود و مهمون غریبه نبود.........کیک به اصرار خود امیرسام این بود و ما هم خواستیم به نظر...
7 اسفند 1392

شیرین مثل عسل

تاسكي .................تاكسي پارچينگ.............پاركينگ شماره آتش نشاني ...............1-2-5.................125..............كي يادت داده هدي جون انقدر پسرم مودبه همش ميگه مرسي....بفرماييد....دستتون درد نكنه و..... بيمارستان...............بيلستان وقتي زياد بازي ميكنه دراز ميكشه ميگه خيلي خوابم مياد اخه من خستم بيسكوئيت...............بيسوئيت تا يكمي دعواش ميكنم يا چيزي كه ميخاد بهش نميدم  ميگه مامان منو همش اذيت ميكنه منو عصباني ميكنه تا ميخنيديم و ان خوشش نياد ميگه خنده نداره .............ادم باش باباجون لباس بوپوش اخه بارون مياد سرما ميخوريا بايد بري اقاي دكتر آمپول بزني ...
13 بهمن 1392

عکسای جیگر مامان از تو سایت مهد ایرانمهر

چند وقت پیش یکی از دوستام بهم خبر داد که عکس امیرسام تو سایت  مهد هست دیدم میشه ذخیره کردم گفتم نگه دارم یادگاری...البته یکیش واسه وقتیه که خیلی کوچیکتر بودی  ولی این کلاس سفالگریشون  جدید تره ...
13 آبان 1392

شهريور و مهر 92

خيلي خوشش اومده بشينه و عكساي كتابا رو با قيچي در بياره كه البته چون خيلي خوب نميتونه ميفته گردن مامان جونيييييييييييييييي رفته بوديم خونه مامان فريده جون رفتن تو اتاق صدايي نميومد ديدم نشسته رو صندلي و مامان فريده داره مثل دخترا موهاشو درست ميكنه البته وقتي موهاش بلند بود..........خيلي تعجب كردم چون اصلا از اين كار خوشش نمياد!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ تلويزيون ديدن اميرسام ديدن داره  برداشته پارچه انداخته رو سرش ميگه من عروسم اخه اتوبوس به ان كوچيكي نشسستن داره نقاشي كشيدن عشق اميرسامه حالا تو هر شرايطي و با امكاناتي بعضي وقتا تو ماشين يه كارت ميگيره با يه خودكار و همه جاشو ميكشه...چه لذتيم مي بره فسقليه من ...
13 آبان 1392

انقدر شيرين زبون شدي كه دلم ميخاد همش پيشت باشم

تا ميخام يه حرف بزنم ميگه مامان جون صبر كننننننننننننننننننننننننننننن ميخايم از پله ها بريم بالا ميگه واي خسته شدم ماماني ببلم كن..........ميگم نميشه اخه مامان كمرم درد ميگيره ........سريع قيافتو اخمو ميكني ميگي چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رفتيم پارك ارم رفتي توي مهد حيوانات هي دنبال خرگوشا ميكردي هويچ ميزاشتي تو دهنوشن بد بختا تا ميومدن بخورن از هويچ رو از دهنشون در مياوردي ميزاشتي تو دهن يه خرگوش ديگه...........وقتي هم خواستي بياي بيرون هي ميگفتي ببوش رو ببل كنم بازم تا ميخام از خواب بيدارت كنم يا لباس عوض كنم يا بشورمت سريع ميگي مامان جون سرما ميخورم ها شب ها وقتي ميخاي بري مسواك بزني ميگي برم سوس...
30 مهر 1392

انقده زبون نريز بچه جون!

ياد گرفته فكر ميكنه بي سواد بودن يه جور فحش يا بدو بيراه گفتنه ...........تا عصباني ميشه يا از كسي ناراحته ميگه اصلا تو بي سوادي.......ميگه مامان جون بيا ،بابايي ميره ميگه نه تو نيا مامان جون بياد اخه تو بلد نيستي چون بي سوادي چند وقت پيش سرماي بدي خورد يعني درست فرداي تولدش برديمش دكتر و برگشتني رفتيم رستوران غذا بخوريم .........اولا كه ميگه من بزرگ شدم بايد بشقاب بزرگ و رختخواب بزرگ و...............خلاصه خودش رو خيلي بزرگ ميدونه و ميخاد مثل همه براش همه چي بزاريم..........مثل هميشه واسه انم غذا و همه چي جداگانه سفارش داديم .......شروع كرديم به خوردن هنوز قاشق اول رو نخورده ميگه استوپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ............دستا رو ببريد ب...
3 مهر 1392