- چند وقت پيش رفتيم دكتر پوست بابايي نبود .....پدر مامان در اومد انقدر ورجه وورجه كرد اميرسام....هنوز نرفته تو ذرت ميخوام نيم ساعت طول كشيده اونو خورده........تو مطبم كه همه از سرو صداي اين پسر بامزه مرده بودن ازخنده من فقط ميدويدم دنبالش..يه خانمي اومده ميگه ميدونم خيلي شيطونه ولي هركي هرچي نداره ميگه اون خوبه .......گفت چيه خانم پس مثل بچه من خوبه از اول تا اخر بغلم نشسته ميترسه بياد پايين بازي كنه......اصلا كسي صداشو نميشنوه........
اميرسام تو نيم سعتي كه اونجا بوديم سه بار بلند داددزد مامان پي پي دارا......خلاصه دوبار رفيتيم دفعه سوم گفتم حتما بازيش گرفته ديدم نه داره دستش به شلوارش بازي ميكنه ترسيدم تو اين اوضاع كثيف كاري راه بيفته دوباره رفتيم دستشويي......حالا اينا هيچي تا مي خواست از دستشويي بياد بيرون بلند ميگفت سالام......همه هم كه خوششون ميومدم جواب ميدادن عليك سالام
از خجالت مرده بودم.....
اخرشم منشي بنده خدا به خاطر شيطنتش زودتر فرستاد رفتيم
اينم شد يه خاطره از تنها با اميرسام دكتر رفتن
- چند وقته پيش وقتي رفتم مهد ديدم يكي از بچه ها دست اميرسامو گاز گرفته خوب طبق معمول عادت به شكايت يا اعتراض ندارم برعكس بابايي كه خيلي حساسه.....من ميگم بچن و پيش مياد قصدي در كار نيست.......ولي بديش اين بود كه يكي از مربيا كه اميرسام عاشقشه خواسته بود درد دستش كمتر بشه و يخ گذاشته بود و خلاصه دست پسر گلم با يخ سوخته بودو تاول زده بود تازه الان داره كم كم بهتر ميشه........بميرم خيلي درد ميكرد..تو خونه هم همش ميگفت مامان سوخت
- جالبه اميرسام هنوز خيلي از كلمات رو درست نمي تونه تلفظ كنه ولي داره زبان انگليسي رو خوب ياد ميگيره كه ممنونم از مربياي خوب و زحمتكشه مهدشون..........مثلا هيچ وقت نميگه سيب ميگه اپل.....يا تا ماشين ميبينه ميگه كار......به معلم زبانشونم ميگه تيچرو....
- خدا نكنه چيزيو بخواد انقدر ميگه مي خوام مي خوامو....كه خستت ميكنه...تازه با يه اهنگه خيلي بامزه........ماماني هم عاشقه اين مي خوام گفتنشه و بعشي وقتا ازقصد چيزيو ديرتر ميدم بهش تا هي تكرار كنه و منم قربونصدقش برم
موضوع :
اميرسام و بازم نقاشي




اميرسام و خونه خاله ندا جون ....بازي با تلفن و حرف زدن با مانيا دختر خاله نداجونم




ميوه خوردن پسر گلم.....خدا رو شكر هرچقدر بد غذايي ولي عاشق ميو ه خوردن....اين اخلاقش به باباجونش رفته...تازه عاشق خوردن به وقل خودش ايلاس


اينم كاردستي روز پدر اميرسام و مهدشون كه چون اهنربا داشت زدم در يخچال...قربون دستاي كوچولوت بشم من الهي


اينم طبق روال قديما اب بازي ..حالا در هر زمان و مكان و موقعيتي ...مهم نيست فقط آب بازي



اينجاهم كه تب داشتي و مامان موند پيشش ولي مجبور بودم به هر سازش برقصم


اينم ماشين بازي .....واقعا ماشين از بچگي تو خون پسراس......اميرسام كه تا چند تا ماشين بغلش نباشه خوابش نميبره.......ميريم بيرون با خودش ماشين مياره........عشقش اينه بره پشت ماشين و با ماشيناي خودش بازي كنه!!!!!!!



اينم اميرسام كه عاشق به قول خودش چبسه.....يه چسب كامل رو زد به ماشيناشو و دور تا دور ميزو مبلو......تا آشپزخونه هم رفته


اينم كه ميبينيد اميرسام رفته تموم چوب دارچين ها رو از تو كشو اشپزخونه بداشته و داره يا مي خوره يا به زور ميزاره داخل ماشيناش........اين اخلاقشه..دستمال كاغذي،ادامس،شكلات........خلاصه هرچي دستش باشه ميزاره تو ماشيناش....هواپيماشو تكون بديم....صداي هزار تا چيزي كه انداخته توش مياد



چند وقته پيش رفتيم يه فروشگاه لوازم ورزشي ديديم اميرام خودش دوتا وزنه كوچيك برداشته و جلوي اينه داره ورزش ميكنه و كلي خوشحاله خلاصه مجبور شديم براش بخريمولي از ترس اينكه رو دست و پاش نندازه فقط وقتي بابايي هست اجازه داره باهاشون بازي و ورزش كنه


يه روز توي پاركينگ يكي از بچه هاي همسايه داشت با دوچرخه بازي ميكرد...انقدر اميراسم گريه كرد بنده خدا پياده شد تا يه دورم اميرسام سوارشه......از اونجايي كه هميشه هر اسباب بازييا وسيله اي زودتر ازموعد استفاده واسش خريد شده..چرخ رو گذاشتم يكمي بزرگتر بشه بعد بخريم...الان نميتونه

اينم عكس آخر و پسر خوش تيپم

موضوع :
اميرسام برعكس قبل خيلي عاشق نقاشي و رنگ آميزي شده ....ولش كني دوست داره بشينه نقاشي كنه..........حتي رو ماشيناشم ميشينه رنگ ميكنه





اميرسام و عشق هميشگيش مانيا جون دختر خالش





بستني خوردن البته فقط نونش ........دقت كنيد بستني رو از ته ميخوره


خريد چادر واسه اميرسام البته فقط وقتي كسي مياد وگرنه از جلوشم رد نميشه




بالاخره پسر منم از حيوانات خوشش اومده


بدون شرح


اميرسام سر كيف ماماني و دنبال كيف پول .........هر چي پول ببينه ميندازه تو صندوق صدقه

اينم يه جور تلويزيون ديدن

جلوي خانه مامان فريده جون ....شلوارك........سويشرت....چكمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خودش پوشيده بود

مامان فداي تو بشه الهييييييييييييييييييييييييييييي


موضوع :
خيلي خوش گذشت خيلي خوب بود ......هوا عالي بود......خيلي از شهر شيراز و مردمش خوشم اومد.......دوست دارم هر سال تو اردبيهشت بريم شيراز........خدا رو شكر اميرسامم خيلي پسر خوبي بود و با وجود دوري مسافت اصلا اذيت نكرد .........فقط طبق معمول غذا خوردنش شده بوديه مشكل بزرگ واسه مامان و بابايي








ادامه مطلب...
موضوع :

آن زماني كه من جوون تر بودم از خدا پرسيدم :
من ميخام حقيقت زندگي رو بدونم
واو چشم هايش را بست و سرش را خم كرد
و تورا به عنوان گواه پايين فرستاد
در ژرفاي لبخند تو بود كه
ياد گرفتم زندگي چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
معجزه شناخت تو
شك را از من دور ساخت
و خداوند از طريق دستاي كوچيك تو
عشق را درون من دميد...........................
موضوع :
پسرم
برگ گلم
غنچه ی خوش رنگ دلم

دست خود را حلقه کن بر گردنم
خنده زن بر چشمهای خسته ام
عشق تو آواز صبح زندگی ست
مهر تو آغاز لطف و بندگی ست
سر گذار بر شانه های مادرت
بوسه زن بر گونه های زرد من
خانه ام سبز از صدای شاد توست
مادرت مست از نوازش های توست
اشک های سرد خود را پاک کن
گرمی قلب مرا با جان خود دمساز کن
موضوع :




امیرسام وقتی دید نمیتونه توپ ها رو بادست بندازه ....رفت بالا خیال خودشو راحت کرد همه مرده بودن از خنده















